روز های بی خاطره

 
طراحی سایت زیبا
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ فروردین ،۱۳٩۱
 

 

متاسفانه تصور خیلی ها و حتی افراد فنی به طراحی سایت اینطور است که وظیفه یک طراح وب، طراحی گرافیکی سایت است!
وقتی شخصی می خواهد از سایتی که شما طراحی کرده اید تعریف کند می گوید چه سایت زیبا طراحی کردید!
اولین خواسته مشتریان معمولی از طراح سایت نیر طراحی یک سایت زیبا است.
یا اگر کسی بخواهد از سایتی که شما طراحی کرده اید ایراد بگیرید می گوید این سایت اصلا زیبا نیست!
و همینطور معمولا اولین کنایه یا انتقادات فنی مشتری یا کارفرمای شما این است که سایت هایی که طراحی کرده اید اصلا خوشگل نیست!

cool-web-design

بله درست متوجه شدید
انتظار همه از شما طراحی یک سایت زیبا است.
چون آن ها زیبایی را می بینند و البته حق دارند.
آیا شما به فیلمسازی که فیلم کاملا فنی می سازد که اصلا شما را سرگرم نمی کند حق می دهید؟!
پس به دیگران نیز باید حق داد.
اما می خواهم توجه شما را به زیبایی هایی معطوف کنم که هیچ کس آن ها را نمی بیند
و فقط زمانی که وجود نداشته باشند احساس می شوند، مانند وجود منو اصلی در تمام صفحات!
یادم می آید یکی از مدیران پروژه بزرگ تحت وب سازمانی با بیش از ۵۰ نفر برنامه نویس
وقتی برای اولین بار با من صحبت کرد گفت که کار طراحان وب خیلی سخت است و باید کلی رنگ را کنار هم قرار بدهند!
و شاید این غیر قابل تحمل ترین جمله ای بود که می توانستم از یک مدیر IT بشونم!
باور کنید این زییایی بسیار مهم است، اما این کم اهمیت ترین قسمت طراحی سایت است.
بزرگترین تفاوت های حرفه ای بودن طراحی سایت هیچ ارتباطی با زیبایی سایت ندارد و تنها از ویو سورس و آنالیز سایت مشخص می شود.
برای مثال شما فرض کنید زیباتری سایت دنیا را طراحی می کنید
و هر کس این سایت را می بیند بی اختیار جمعه معروف “عجب سایت خوشگلی” را بیان می کنند.
اما خوب برای دیدن یک صفحه از سایت در زمان کندی اینترنت سایت به سختی لود می شود.
یا اینکه اینقدر سایت پر از عکس و گرافیک های جور و اجور بشود که نتوانید روی مطالب سایت تمرکز کنید.
یا این زیبای محبوب اصلا به مذاق هیچ روبوت موتور جستجو خوش نیاید و سایت شما مانند یک مغازه بدون مشتری بدون بازدید کننده بموند.
هزاران دلیل دیگر وجود دارد برای اینکه به این نتیجه برسیم یک سایت زیبا می تواند حتی بدترین نتیجه را به شما بدهد.
تا به حال توجه کرده اید چرا موفق ترین سایت های دنیا گرافیک خیلی ساده دارند؟!

* نکته جالب تر این است که حتی زیبایی یک نظر شخصی است و ممکن است سایت از نظر تعدادی زیبا و از نظر تعداد دیگری زشت باشد.

در نهایت همیشه به یاد داشته باشید
موثر ترین کاری که انجام می دهید طراحی یک سایت زیباست اما مهمترین وظیفه طراح سایت، طراحی یک سایت استاندارد است.


 
 
زندگینامه نیچه
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
 

زندگی

او در ۱۵ اکتبر سال ۱۸۴۴ در روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. این روز مقارن بود با روز تولد فردریش ویلهلم چهارم که پادشاه وقت پروس بود. به یمن این مقارنت، پدر این کودک، که سالها معلم اعضای خاندان سلطنت بود، نام فرزند خود را فردریش ویلهلم گذاشت. نام خانوادگی او نیچه بود. خود او بعدها که بزرگ شد در یکی از کتابهایش گفته:

این مقارنت به هر حال به نفع من بود؛ زیرا در سراسر ایام کودکی روز تولد من با جشنی عمومی همراه بود.

پدر فردریش از کشیشان لوتری بود و اجداد مادری او نیز همگی کشیش بودند. فریدریش نیچه اولین ثمره ازدواج آنها بود. آنها دو فرزند دیگر نیز به دنیا می‌آورند: الیزابت و ژوزف. وقتی نیچه پنج سال داشت، پدرش بر اثر شکستگی جمجمه درگذشت و او به همراه مادر، خواهر، مادربزرگ و دو عمه اش زندگی کرد. این محیط زنانه و دیندارانه بعدها تأثیر عمیقی بر نیچه گذاشت. وی از چهار سالگی شروع به خواندن و نوشتن و در ۱۲ سالگی شروع به سرودن شعر کرد. نیچه در همان محل تولد به تحصیل پرداخت.

او پس از پایان تحصیلاتش در مدرسهٔ پفورتا در دانشگاه بُن به تحصیل در رشته الهیات پرداخت. در عید پاک ۱۸۶۵ تحصیل در رشته الهیات را (در نتیجه از دست دادن ایمانش به مسیحیت) رها می‌کند. نیچه در یکی از آثارش با عنوان «آنارشیست» می‌نویسد: «در حقیقت تنها یک مسیحی واقعی وجود داشته‌است که او نیز بر بالای صلیب کشته شد.». در ۱۷ اوت ۶۵، بن را ترک گفته رهسپار لایپزیگ می‌شود تا تحت نظر ریتشل به مطالعه واژه شناسی بپردازد.او در دانشگاه لایپزیک به فلسفهٔ یونانی آشنا گردید. در پایان اکتبر یا شروع نوامبر یک نسخه از اثر آرتور شوپنهاور با عنوان جهان به مثابه اراده و پنداره و تصور را از یک کتاب فروشی کتابهای دست دوم، بدون نیت قبلی خریداری می‌کند؛ او که تا آن زمان از وجود این کتاب بی خبر بود، به زودی به دوستانش اعلام می‌کند که او یک ‹‹شوپنهاوری›› شده‌است.

در ۲۳ سالگی به خدمت نظام برای جنگ فرانسه و پروس فرا خوانده‌شد، در سرباز خانه به عنوان یک سوار کار ماهر شناخته می‌شود:

‹‹ در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!››

در ماه مارس ۱۸۶۸ بدلیل مجروحیت، تربیت نظامیش پایان یافت و درنتیجه به عنوان پرستار در پشت جبهه گماشته شد.

نیچه از بیست و چهار سالگی (یعنی درسال ۱۸۶۹تا۱۸۷۹ بمدت ده سال)به استادی کرسی واژه شناسی Philology کلاسیک در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان یونانی در دبیرستان منصوب می‌شود. در ۲۳ مارس مدرک دکتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لایپزیگ دریافت می‌کند.او در این دوران آشنایی نزدیکی با «جاکوب برک هارت» نویسنده کتاب «تمدن رنسانس در ایتالیا» داشت. او مرید و طرفدار آرتور شوپنهاور فیلسوف شهیر آلمانی بود و با واگنر آهنگساز آلمانی دوستی نزدیک داشت. وی بعدها گوشهٔ انزوا گرفت و از همه دوستانش رویگردان شد.

او در طول دوران تدریس در دانشگاه بازل با واگنر آشنایی داشت. قسمت دوم کتاب تولد تراژدی تا حدی با دنیای موسیقی «واگنر» نیز سروکار دارد. نیچه این آهنگساز را با لقب «مینوتار پیر» می‌خواند. برتراند راسل در «تاریخ فلسفه غرب» در مورد نیچه می‌گوید: «ابرمرد نیچه شباهت بسیاری به زیگفرید (پهلوان افسانه‌ای آلمان) دارد فقط با این تفاوت که او زبان یونانی هم می‌داند.»

با رسیدن به اواخر دهه۱۸۷۰ نیچه به تنویر افکار فرانسه مشتاق شد و این در حالی بود که بسیاری از تفکرات و عقاید او در آلمان جای خود را در میان فیلسوفان و نویسندگان پیدا کرده بود. در سال ۱۸۶۹ نیچه شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمرش بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می‌کرد بخش عمده‌ای از آثار معروف خود را آفرید. نیچه به مسیحیت خالص و پاک که به زعم او «در تمام دوران» امکان ظهور دارد احترام فراوان می‌گذارد و با عقاید مذهبی واگنر تضاد شدیدی پیدا کرد.

«لو آندره سالومه» دختر باهوش و خوش طینت یک افسر ارتش روسیه بود که به دردناک ترین عشق نیچه بدل شد. او می‌گوید: «من در مقابل چنین روحی قالب تهی خواهم کرد» و «از کدامین ستاره بر زمین افتادیم تا در اینجا یکدیگر را ملاقات کنیم.»

اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.

سرانجام در سال ۱۸۷۹ به دلیل ضعف سلامت و سردردهای شدیدش مجبور به استعفا از دانشگاه و رها کردن مسند استادی شد و بالاخره در ۲۵ اوت سال ۱۹۰۰ در وایمار و پس از تحمل یکدورهٔ طولانی بیماری باثر سکته مغزی چشم از جهان فرو بست.

 
 

آثار

  • تولد تراژدی
  • انسانی بیش از حد انسانی
  • آواره و سایه‌اش
  • سپیده‌دم
  • حکمت شادان
  • فراسوی نیک و بد
  • تبارشناسی اخلاق
  • شامگاه بُتان
  • چنین گفت زرتشت
  • دَجّال
  • اینک انسان (به لاتین: Ecce Homo)
  • ارادهٔ معطوف به قدرت

آثار نیچه در زمان حیاتش و پس از آن تأثیرات بسیار جدی بر جنبشهای فلسفی، ادبی، فرهنگی و سیاسی قرن بیستم گذاشت. آثار مکتوب و منتشر شده نیچه نشان می‌دهد که حیات خلاق او بین سالهای ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۸ بوده‌است. نیچه، شوریده سری است که در شوریدگی و آفرینشگری اش بی مانند است. خطا نیست، اگر گفته شود نیچه چونان سقراط به زایش و زایندگی اشتیاق وافر داشت، چون نیچه بیش از آن که به تولید اندیشه یا ایده پردازی دست یازد، در پی آن بود که اندیشیدن را مورد توجه قرار دهد. از این روست که اگر فلسفه از نگاه نیچه تعریف شود چیزی نخواهد بود مگر این که «فلسفه عبارت است از آفریدن ارزشهای نو». نگاه نیچه به هرچه هست، تازه‌است. قضاوتی که او درباره جهان می‌کند و آن را به پرسش می‌گیرد، داوری متفاوتی است وی می‌گوید: «جهان چیزی جز آنچه هست نیست، و دنیای حقیقی، دروغی بیش نیست»؛ به دیگر سخن، جهانی در پساپشت این جهان وجود ندارد.

یک وجه بنیادی کار نیچه نقد فرهنگ است. نقد فرهنگ شرح و پرده برداشتن از آموزه‌های اخلاقی، ساختارهای سیاسی، هنر، زیباشناسی و... است و نقد فلسفی فرهنگ، حمله یا دفاعی در برابر باورهای یک یا چند اجتماع است. نیچه به انحطاط فرهنگی عصر خود نظر داشته‌است و نمود انحطاط فرهنگی را بی ارزش شدن برترین ارزشها می‌داند. او چنین نمودی از انحطاط فرهنگی را نهیلیسم می‌نامد. نیچه در کتاب «دانش شاد»، «حکمت شادان»، چگونگی انحطاط فرهنگی را در قالب داستان مرد دیوانه‌ای بیان می‌کند. به نظر نیچه هنر در مقابل حقیقت قرار دارد؛ زیرا او می‌پندارد که در طول تاریخ، دروغ، حقیقت نامیده شده‌است. لذا حقیقت به انسان زیان می‌رساند. اساساً همواره زندگی پیش پای حقیقت ذبح شده‌است. اگرچه نیچه حقیقت را افسون و افسانه می‌داند؛ اما آن را برای زندگی، که عین سیلان است و به خودی خود از هر گونه ثباتی عاری است، لازم و ضروری می‌داند.

به نظر نیچه نگاه زیبایی شناختی در مقابل نگاه عقلانی قرار دارد؛ زیرا در نگاه عقلانی ما به عنوان فاعل شناسانده در بیرون جهان قرار می‌گیریم؛ اما در نگاه زیبایی شناختی ما با شفاف ترین شکل اراده روبه رو هستیم؛ البته تلقی نیچه از حقیقت همچنان در محدوده متافیزیکی از حقیقت به مثابه مطابقه، قرار دارد؛ به همین دلیل او حقیقت را کذب می‌انگارد.

هدف «بر ضد دجال» نشان دادن تعلق مسیح به مسیحیت نوظهور است. یعنی درست بر خلاف آن چیزی که عده‌ای فکر می‌کنند هدف رابطه مسیح با زهد مسیحی و پروتستانتیسم نوظهور نیست. یکی از مسائل محوری در کتاب بر ضد دجال موضوع تقلید از مسیح و پیش داوری درباره اوست. این بحث نشان می‌دهد مسیحیت ناصره چه مقدار با مسیحیت جدید شهر رم تفاوت دارد. بحث پیش داوری در آثار نیچه مسأله مهمی است؛ زیرا نشان می‌دهد آنچه درباره معاد در مسیحیت بیان شده ناشی از عدم توانایی آنان برای حل مشکلات این جهانی است. در چارچوب روانشناسی نیچه، توانایی و آزادی، ناشی از ضعف و قدرت روح است. نیچه با موقعیتی بالاتر از سطح بشر سعی دارد، درباره مفاهیم مسیحیت شک و تردید ایجاد کند تا بتواند بنیادهای آن را از بین ببرد، بنابراین موضوع دیگری که برای او اهمیت می‌ِیابد «شک و یقین» است. این موضوع برای نیچه تا آنجا اهمیت دارد که او مقاله‌ای به نام «حقیقت و دروغ» می‌نویسد و در آن از معرفت، حدود و ویژگیهای آن یاد می‌کند. از این منظر او به موضوع هنر نیز توجه می‌کند.

«چنین گفت زرتشت» نیچه خط سوم تفکر او را شکل می‌دهد. این کتاب بیان تعالیم و آموزه‌های زرتشت نیست، بلکه تلاش نیچه در راستای کشف بیانیه‌های جدید، برای کنش و سخن گفتن است. نیچه می‌دانست هر گونه تقابل انتزاعی میان جهان ظاهری و جهان حقیقی، نهایتاً در ذهنی گرایی ریشه دارد و این «سوژه» یا فاعل شناسا(subject) است که زمینه را برای بروز «ابژه» یا جهان عینی(Object) فراهم می‌کند؛ بنابراین هیچگاه نقش خود را به عنوان سوژه در بازآفرینی آثارش انکار نکرد.

برگرفته از : سایت ویکی پدی
 
 
جبران خلیل جبران
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
 
جبران خلیل جبران
چشم یک روز گفت" من در آن سوی دره ها کوهی را می بینم که از مه پوشیده شده است. این زیبا نیست؟" گوش لحظه ای خوب گوش داد. سپس گفت" پس کوه کجاست؟ من که کوهی نمی شنوم." آنگاه دست در آمد و گفت"من بیهوده می کوشم آن کوه را لمس کنم. من کوهی نمی یابم." بینی گفت"کوهی در کار نیست. من او را نمی بویم." آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید و همه درباره وهم شگفت چشم گرم گفتگو شدند و گفتند " این چشم یک جای کارش خراب است."

یک روز سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت. وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند. وا ایستاد. آنگاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد"ای برادران دعا کنید؛ هرگاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید آنگاه یقین بدانید که باران موش خواهد آمد."سگ چون این را بشنید در دل خود خندید و از آن ها رو برگرداند و گفت" ای گربه های کور ابله, مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است."

در باغ پدرم 2 قفس هست. در یکی شیری ست که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛ در دیگری گنجشکی ست بی آواز. هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید" بامدادت خوش، ای برادر زندانی."

 
 
جبران خليل جبران
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
 

آشنايي با "جبران خليل جبران" نابغه مشهور لبناني

تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۸/۱۳‬
داخلي.فرهنگي.جبران.لبناني.

"جبران خليل جبران" نابغه مشهور لبناني ، موفق‌ترين نويسنده و هنرمند معاصر عرب ، نه تنها از پيشگامان ادبيات نوين عربي است ، بلكه در جهان امروز و در ايران نيز بسيار پرآوازه و اثرگذار بوده است.

او نقاش و نويسنده‌اي نوآور، عارف و شاعري مبارز و انديشمندي ممتاز و معنويت گراست كه توانست با آثار كم حجم، اما نغز و پرمغز خود، ستاره شرق و پيام آور سرزمين پيامبران و سخنگوي وجدان فرهنگي ملت خود باشد.

در زمان تولد جبران لبنان بخشي از سوريه بزرگ (شام)، شامل سوريه كنوني، لبنان و فلسطين تحت سلطه عثماني‌ها بود، سالها بعد جبران يكي از استقلال طلبان پرشور عرب ، عليه دولت ترك عثماني شد.

مادر جبران "كامله رحمه" دختر كشيشي ماروني بود ، مارون قدسي از قرن پنجم ميلادي بود كه بسياري از مسيحيان لبنان پيرو او هستند كامله بيوه‌اي بود كه همسر خليل (پدر جبران) شد و در ژانويه سال ‪ ۱۸۸۳‬در روستاي زيبا و كوهستاني بشري در شمال لبنان ، جبران را به دنيا آورد.

خانواده جبران در آغاز وضع مالي متوسطي داشتند،اما پدرش مردي قمارباز، مي خواره و بي‌مسووليت و تندخو بود كه سرانجام خانواده را به فقر كشاند و خود به جرم اختلاس در اداره ماليات ، اموالش مصادره شد و مدتي به زندان افتاد ، اما مادرش خلاف پدر، ديندار، فعال و كاردان بود و در تربيت جبران، اهتمام و تاثير به سزايي داشت.

جبران در پنج سالگي به مكتب رفت و خواندن و نوشتن آموخت ، او كه كودكي درونگرا، رويايي و تيزبين بود گرچه در دامن فقر بزرگ مي‌شد، مشاهده پديده هاي خيره‌كننده طبيعت جذاب در آن منطقه سرسبز او را سرشار مي‌كرد و اثري ژرف بر ذهن كنجكاوش مي‌نهاد.

از كشيش روستا و پدربزرگ روحانيش زبان عربي، انديشه‌هاي ديني و انجيلي، تاريخي و سنت مسيحي را فرا گرفت، اما نشانه‌هاي هوشمندي و تامل، روح سركش شاعرانه و ميل به تصويرگري از پديده‌ها و مفاهيم در او مشهود بود.

جبران سپس به همراه خانواده‌اش در سال ‪ ۱۸۹۵‬ميلادي بيروت را به مقصد آمريكا ترك كرد و در آنجا در محله چيني‌هاي بندر بوستن كه عربهاي مهاجر بسياري در آن مي‌زيستند جايي اجاره كردند تا زندگي خود را با كار و تلاش اداره كنند.

جبران تنها عضو خانواده بود كه به سبب علاقه و استعداد خود و تلاش و تشويق مادرش موفق شد به مدرسه برود و به تحصيل دانش بپردازد، جبران در مدرسه به آموختن انگليسي و ادبيات پرداخت ، اما توانست با نقاشي‌ها و طرحهايش عادت و سرگرمي‌اي كه از لبنان با خود آورده بود توجه آموزگارانش را جلب كند.

پس از آن هنرمندي آمريكايي ، به نام "فرد هلند داي" كه او را متفاوت يافته بود به تشويق و تقويتش همت گماشت و گرايش هنري و تصويرگري وي را شكوفاتر ساخت.

جبران در سال ‪ ۱۸۹۸‬بارديگر به بيروت بازگشت تا در مدرسه‌اي مسيحي و ملي- گرا به نام مدرسه الحكمه ، آموزشها و ادبيات عربيش را تكميل كند.

جبران در اين ايام زبان فرانسه را نيز فرا گرفت ، از كتاب مقدس بسيار اثر پذيرفت همراه پدر مناطق مختلف لبنان را گشت و استعداد نقاشي و نويسندگيش تقويت شد.

وي در همان سالها در بشري دل به دختر جواني بست كه اهل موسيقي نيز بود، اما آداب و رسوم خرافي و سنت‌هاي ارتجاعي ، مانع ازدواج آنها شد و عاشق و معشوق بي‌پناه، به جاي شربت وصل، شرنگ محروميت و جفاي روزگار را چشيدند.

گويا بعدها نيز رابطه عاطفي او با دو زن آمريكايي نافرجام ماند و اينها ضربه‌اي جبران ناپذير بر روح حساس و عاطفي جبران وارد كرد كه او را بيشتر به احساسات تراتژيك و شورش عليه رسوم و قواعد كهنه و ظالمانه و ضديت با فقر و گمنامي سوق داد.

جبران در سال ‪ ۱۹۰۲‬قبل از تكميل دروس عربي با شتاب به آمريكا بازگشت اما دير شده بود زيرا خواهر، برادر و مادرش به علت بيماريهاي مختلف يكي پس از ديگري دار فاني را وداع گفته بودند.

اين مصيبتهاي پياپي چيزي از پشتكار و اراده اعتلاجوي او نكاست و اين بار با بلندپروازي و همت بيشتري به نقاشي و نويسندگي ادامه داد.

سال ‪ ۱۹۰۴‬در نخستين نمايشگاه نقاشي جبران ، خانم ماري هسكل كه فردي ثروتمند و مدير مدرسه‌اي بود او را كشف و با تشويق‌ها و حمايت مالي خود، موانع پيشرفت او را برطرف كرد.

در همين سال انتشار مقالات وي در روزنامه مهاجران عرب المهاجر، آغاز شد و نثر ويژه و اسلوب نگارش جبران مورد توجه قرار گرفت و در پي آن كتابهاي "موسيقي" در ‪" ،۱۹۰۵‬عروسان مرغزار" در سال بعد و "ارواح سركش" را در ‪۱۹۰۸‬ به چاپ رساند.

بخشهايي از دوكتاب اخير حاوي انتقادات تندي نسبت به كشيشان و كليسا بود كه با عكس‌العمل شديد آنان رو به رو شد ، در نتيجه جبران تكفير و كتابش توقيف و در بازار بيروت به آتش كشيده شد.

بعداز بازگشت از سفر طولاني اروپا، جبران در سال ‪ ۱۹۱۲‬به نيويورك عزيمت كرد و در همان سال داستان بلند "بال‌هاي شكسته" را تكميل و چاپ كرد كه در حقيقت بخشي از زندگي شخصي و تجربه عاشقانه و شكست خورده او بود ، بعدها اين داستان در لبنان و سوريه به فيلم سينمايي تبديل شد.

نخستين كتاب انگليسي جبران، با عنوان "ديوانه" در ‪ ۱۹۱۸‬منتشر شد و مطبوعات محلي از آن استقبال كردند.

جبران در سالهاي باقي مانده عمرش به نقاشي و صورتگري آثارش و نشر آثاري همچون "تندبادها" و "پيشتاز" و تكميل و انتشار مهمترين و مشهورترين كتابش "پيامبر" به زبان انگليسي پرداخت.

"پيامبر" كه حاصل سالها تلاش فكري وادبي جبران و عصاره آثار و انديشه‌هاي اوست ، به بيشتر زبانهاي زنده دنيا ترجمه شده و تاكنون ميليونها نسخه از آن چاپ شده است.

او همچنين به نگارش مفصل‌ترين كتاب انگليسي‌اش پرداخت كه روايتي تازه از مسيح بود و عنوان آن را "عيسي فرزند انسان" نهاد.

"مارتا" ، "يوحناي مجنون" ، "گل هاني"، "فرياد قبرها" ، "حجله عروس" ، "خليل كافر"، "اشك و لبخند"، "مواكب"، "تازه‌ها و طرفه‌ها"، "ماسك و كف"، "خدايان زمين"، "سرگشته" و"بوستان پيامبر" از ديگر آثار و نوشته‌هاي جبران به شمار مي‌رود.

آثار جبران به سرعت مرزها را در نورديد و با جذب ميليونها مخاطب از ملل ديگر، او را تبديل به پديده‌اي چشمگير كرد.

اكنون ديرزماني است كه اغلب آثار جبران ، بارها به فارسي ترجمه شده و برخي ازآن ترجمه‌ها، به چاپهاي متعددي رسيده است، ترجمه اين آثار از نزديك به نيم قرن پيش ، نخست در نشريات ايران آغاز شده و در دو دهه اخير اوج گرفته و اغلب از پرفروش‌ترين كتاب‌ها بوده است.

رنجوري مزمن ، ناراحتي قلبي ، مي‌خواري مفرط در سالهاي آخر عمر و به ويژه بيماري كبد كه به سرطان منجر شد و به مرض سل نيز تشديد شد سرانجام جبران را از پاي انداخت تا اينكه چراغ زندگي‌اش در دهم آوريل ‪ ۱۹۳۱‬در سن ‪ ۴۸‬سالگي در بيمارستان سنت وينسنت نيويورك به خاموشي گراييد.

در آمريكا و سوريه هزاران شرقي و غربي و مسلمان و مسيحي براي او به سوگ نشستند، جسدش را به زادگاهش بازگرداندند تا روح بلند و بي‌قرارش در كليساي مارسركيس آرام گيرد ، جايي كه اينك موزه آثار و اشياي به جاي مانده از او نيز هست و هر ساله هزاران نفر از آن بازديد مي‌كنند.

اين نوشتار برگرفته‌از مجموعه كامل آثار جبران و بخشي از مقاله‌اي از پائولوكوئيلو درباره جبران است كه باهمت ماهنامه تخصصي كتاب ماه با گردآوري حسين عليزاده ، تخليص و تهيه و تنظيم شده است.


 
 
جبران خلیل جبران (شادی و اندوه)
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
 
و آنگاه زنی گفت با ما از شادی و اندوه سخن بگو.

و او (مصطفی)پاسخ داد:

شادی شما همان ادوه بی نقاب شماست.چاهی که خنده های شما از آن بر می آید؛چه بسیار که با اشکهای شما پر میشود.

و آیا جز این چه میتواند بود؟

هرچه اندوه دورن شما را بیشتر بکاود؛جای شادی در شما بیشتر میشود.

مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در کوره ی کوزه گر سوخته است؟

مگر آن نی که روخ شما را تسکین میدهد همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشید اند؟

هرگاه شادی میکنید به زرفای درون دل خود بنگرید تا ببینید سرچشمه شادی به جز سرچشکه اندوه نیست.

ونیز هرگاه اندوهناکیدباز در دل خود بنگرید که به راستی گریه شما از برای آن چیزیست که مایه شادی شما بوده است.

پاره ای از شما میگویید شادی برتر از اندوه است وپاره ای دگر میگویید اندوه برتر است

اما من به شما میگویم این دو از همدیگر جدا نیستند.

این دو باهم می آیند؛و هرگاه شما با یکی از آن ها بر سر سفره مینشینید؛به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است..


 
 
جبران خلیل جبران
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
 
باد نما به باد گفت :"خدا لعنت کند تو را  چقدر سنگینی و چه ملال انگیزی !

نمی توانی به طرفی غیر از من بوزی ؟

 نمی دانی که با این کارت زلالی دائمی را که خداوند به من عنایت کرده تیره و کدر می کنی ؟ "

باد کلمه ای در جواب نگفت ولی در هوا خندید .

 

جبران خلیل جبران


 
 
فریدریش نیچه
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
 
  • «آرزو کردن چقدر شعف انگیز است، اما وقتی به آرزو خود رسیدیم، شعف از درون ما رخت برمی بندد.»
  • «آن که پرنده نیست نباید بر پرتگاهها آشیان سازد.»
  • «اراده موجب آزادی است زیرا خواستن، آفریدن است، این است تعلیم من و تنها کار شما آموختن فن آفریدن خواهد بود.»
  • «اگر شما دشمن دارید، بدی او را با خوبی پاداش ندهید زیرا این امر موجب شرمساری او می‌گردد ولی به او وانمود کنید که او با این عمل خود برای شما خدمتی انجام داده‌است.»
  • «انسان هرچه را می‌باید می‌تواند کرد و هرگاه کسی گوید که نمی‌تواند کرد این خود دلیل است بر این که او از روی جدیت اراده نمی‌کند.»
  • «این واقعیتی است که روح ترجیح می‌دهد به سوی بیماران و اندوهمندان فرود آید.»
  • «بدترین پاداش یک استاد این است که شاگردانش تا ابد در حال شاگردی وی باقی مانند.»
  • «برای این که خوب زندگی کنی باید خودت را بالای زندگی نگاه داری، پس بیاموز که همیشه بالا روی و بیاموز که همیشه به پائین نگاه کنی.»
  • «بشر بی رحم ترین حیوانات نسبت به خود است.»
  • «بشر در این دنیا بیشتر از همه موجودات مصیبت و عذاب کشیده، بهترین دلیلش هم این است که در بین تمام آنها فقط او می‌تواند بخندد.»
  • «بشر موجودی است که باید بر خود غلبه کند.»
  • «بگذار روح خود را در آن فضائی که دوست دارم پروا دهم زیرا من در کتابخانه خود بسان فرمانروائی واهی می‌مانم که در قصر خود نشسته، گاهی با فلاسفه و زمانی با سفرای شیرین سخن، صحبت می‌دارد.»
  • «بهتر است که انسان چیزی نداند تا اینکه بسیاری چیزها رانیمه تمام بداند. بهتر است که با عقاید خودمان یک ابله سفیه باشیم تا آنکه با عقاید دیگران یک مرد دانشمند به حساب آئیم.»
  • «تحمل زندگی سخت است ولی نباید چنین وضعی را اقرار کرد.»
  • «جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح راحت باش میان دو جنگ است.»
  • «خودستا مایل است که به وسیله شما اعتماد به خود را بیاموزد، وی از نگاههای شما تغذیه می‌کند و در دستهای شما تعریف و تمجید نسبت به خود را می‌بلعد.»
  • «خیلی بهتر بود که یونانیان مغلوب ایرانیان می‌شدند تا مغلوب رومیان.»
  • «دربین مردمان کوچک دروغ گوئی فراوان است.»
  • «در کوهستان کوتاه ترین راه، از قله‌ای به قله دیگر است اما برای گذشتن از آن باید پاهای دراز داشت.»
  • «زمین پر از اشخاص زاید و بی فایده‌است که سد راه واقعی می‌باشند، کاش می‌شد اینها را به امید عمر جاودانی از این جهان دور کرد.»
  • «زن بهتر از مرد روحیه اطفال را می‌فهمد ولی مرد از زن به بچه شبیه تر است، در مرد حقیقی روح طفل نهفته‌است و برای بازی روحش پرواز می‌کند.»
  • «سعی مکن بر ضد جریان باد آب دهن اندازی.»
  • «شما فضیلت خودتان را آنقدر دوست می‌دارید که یک مادر بچه خود را، اما هرگز شنیده‌اید که مادری از محبت خود به فرزند خویش پاداش بخواهد.»
  • «شهامت، کسی دارد که ترس را بشناسد و آن را مغلوب خود سازد.»
  • «ضعیف ترها از راههای مخفی همواره به داخل حصن و حصین و زوایای قلب اشخاص قوی تر خزیده و در آن جا برای خود با دزدی کسب قدرت می‌کنند.»
  • «ما از طبیعت صحبت می‌داریم و فراموش می‌کنیم که ما خود طبیعت هستیم، بنابراین طبیعت چیزی است کاملأ غیر از آنچه ما در تلفظ نام آن احساس می‌کنیم.»
  • «مردم خودشان را با هرچیز خسته می‌کنند مگر با فهم و اندیشه.»
  • «مرغان دیگری هم هستند که بالاتر می‌پرند.»
  • «نتایج اعمال ما قهرأ به سروقت ما خواهد آمد ولو اینکه ما در این ضمن اصلاح حال کرده باشیم.»
  • «وقتی به کاری مصمم شدی، دیگر درهای شک و تردید را از هر سو ببند.»
  • «هریک از ثمرات فضیلتهای شما مانند ستاره‌ای است که خاموش می‌شود ولی پرتو آن هنوز در جاده نجومی خود طی مراحل می‌کند. همچنین پرتو اعمال حسنه شما راه می‌پیماید، حتی درصورتی که خود عمل مدتها است به انجام رسیده باشد، پس هرقدر اعمال شما فراموش و دفن شود، اشعه آنها همیشه فروزان خواهد ماند.»
  • «همیشه اندکی دیوانگی در عشق هست اما همیشه اندکی منطق هم در دیوانگی هست.»
  • «هنگامی که مصمم به عمل شدید باید درهای تردید را کاملأ مسدود سازید.»

 
 
 
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ،۱۳۸٥
 
بِسْمِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

من‏المؤمنين‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي‏نحبه و منهم من ينتظر و مابدلوا تبديلا.

«قرآن كريم- الاحزاب آيه23»

سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شير بيشة نبرد و عارف شب‏هاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است.

سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نمي‏توان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي‏شود توصيف نمود و سنجيد.

اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران.

تـولد:

دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.

تحصيـلات:

وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت.

وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.


فعـاليت‏هاي اجتماعي
:

از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت‏الله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي‏كرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت‏ترين مبارزه‏ها و مسئوليت‏هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك‏ترين مأموريت‏ها را در سخت‏‏ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.

در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود.

به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي‏گرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين مي‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي‏توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي‏كند كه مات هنوز نمي‏دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه مي‏دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.

در لبنـان:

بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي‏كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان مي‏شود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند.

او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند و علي‏گونه در معركه‏هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي‏رود و در طوفان‏هاي سهمناك سرنوشت، حسين‏وار به استقبال شهادت مي‏تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستم‏گران روزگار، صهيونيزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرايان «فالانژ»، به اهتزاز درمي‏آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابان‏هاي داغ و بر دامنة كوه‏هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد.

در كردستـان:

در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلندي‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزديك‏تر مي‏شد. باران گلوله مي‏باريد و مي‏رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقي‏مانده را نجات دهد و شهر مصيبت‏زده را از سقوط حتمي برهاند.

آنگاه فرمان انقلابي امام‏خميني(ره) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،‌قدرت رهبري و برنامه‏ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عالي‏ترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرماني‏ها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.

وزارت دفـاع:

دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي‏نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امام‏خميني(ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.

در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامه‏هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاك‏سازي ارتش و پياده كردن برنامه‏هاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت  استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند.

مجلـس:

دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،‌ حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايش‏هاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي‏گويد: «خدايا، مردم آنقدر به من  محبت كرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.»

وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.

در خوزستـان:

گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم‏كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين،‌ پيروزي‏ها و شكست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ايثارگري‏هاي آنان بودند، به گوشه‏اي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند.

ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ‏هاي نامنظم يكي از اين برنامه‏ها بود كه به كمك آن، جاده‏هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يك‏ماه، آب كارون را به طرف تانك‏هاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقب‏نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.

يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرت‏ها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين‏بار نيروهايي بين دويست تا يك‏هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت‏ها مقاومت كنند.

محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين‏بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك‏هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.

دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آيت‏الله خامنه‏اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين‏بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه‏‏آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوه‏اي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد  به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي‏شتافت كه در محاصرة تانك‏هاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة‌ محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي‏رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك‏ها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏اي به نقطه‏اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي‏رفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانك‏ها به سوي او تيراندازي مي‏كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي‏داد. در همين اثناء، هم‏رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك‏تنه به نبرد حسين‏گونه خود ادامه مي‏داد و به سوي دشمن حمله مي‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر كي‏شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي‏كشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر مي‏شد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي‏بخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهام‏بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است.

با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي مي‏داد.

خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي‏محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‏هاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله‏كبر را مطرح كرد.

آغاز حركت مجدد:

به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ‏هاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشه‏هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي‏نگريست و مرتب طرح‏هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه‏هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي‏داد. كم‏كم زخم‏هاي پاي او التيام مي‏يافت و او ديگر نمي‏توانست سكون را تحمل  كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.

به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم دي‏ماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بي‏سابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود مي‏پيچيد و از ناراحتي مي‏خروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود.

ديدار امام امت:

بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه مي‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از يكايك جبهه‏هاي نبرد در اهواز ديدن كرد.

پس از زخمي شدن، ‌اولين‏بار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي‏داد، او و همة رزمندگان را دعا مي‏كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي‏داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه‏ها وجود داشت دائماً رنج مي‏برد و تلاش مي‏كرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامه‏هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركت‏ها را توسط رزمندگان شجاع و جان‏بركف ستاد نيز عملي مي‏ساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه‏هاي الله‏اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي‏ويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة‌ هماهنگ و برق‏آسا، ارتفاعات الله‏اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله‏اكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي‏كرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپه‏هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هاله‏اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي‏نگريستند.

پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگ‏هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.

فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بني‏صدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزي‏هاي ديگر به حساب آمد.

در سي‏ام خردادماه سال شصت، يعني يك‏ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، در جلسة فوق‏العاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت‏الله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.

اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم‏انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

به سوي قربانگاه:

در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته‏اي از دوستان صميمي او مي‏گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏نگريستند. از در و ديوار، ‌از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي‏وزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه‏اي بزرگ و زلزله‏اي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

همة‌ اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي‏كردند و با نگاه‏هاي اندوه‏بار تا آنجا كه چشم مي‏ديد و گوش مي‎‏شنيد، او و همراهانش را دنبال مي‏كردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنياوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت. سال‏ها ياران و تربيت‏شدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش‏هاي سخت محك مي‏زد و مي‏آزمود، او را هر چه بيشتر مي‏گداخت و روحش را صيقل مي‏داد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي‏دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عين‏حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخن‏ها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.

در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند.

امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك‏آلود،‌ پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.»

بلي، اين‏چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين‏چنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسين‏گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.

والسلام علي من‏اتبع‏الهدي

 


 
 
zion
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ،۱۳۸٥
 
خرافه اي كه صهيونيست‌ها آن را در قالب سينمايي مصادره به مطلوب كرده‌اند، مسأله «ظهور ناجي» و «سفر به سرزمين موعود» است. اما ناجي اين قبيل فيلم‌ها نه آن منجي است كه بشريت در انتظار اوست. صهيونيست‌ها در سيري تاريخي، نخستين ناجي خود را «داود نبي»عليه السلام مي‌دانند كه به زعم ايشان پهلوان اسطوره‌اي قوم يهود است و هم اوست كه عشيره بني‌اسراييل را از ستم جالوت سنگدل مي‌رهاند. به همين دليل نيز ستاره شش پر منتسب به او را به عنوان علامت مقدس و سمبل خويش برگزيده‌اند. دومين ناجي قوم يهود «موساي نبي»عليه السلام است كه احكام ده گانه شريعت يهود را از جانب خدا براي قوم بني‌اسراييل آورده و آنها را از رنج بردگي فرعون نجات داده است. ارادت صهيونيست‌ها به انبياي بني اسرائيل عليهم السلام نه به خاطر مقام نبوت، كه به دليل احراز مقام منجي و يا پادشاهي بر «قوم بني‌اسراييل» است. لذا ازايشان نيز با رويكردي نژادپرستانه ياد مي‌كنند.

از نظر صهيونيست‌ها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور مي‌كند و ايشان را به «سرزمين موعود» مي‌برد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بين‌الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود مي‌داند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمه‌اي بر نقشه‌هاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليه‌السلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بني‌اسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند.

البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كرده‌اند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»:«كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغالي‌الاصل مي‌داند كه] ظاهرا[ به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيست‌ها آمريكا را سرزمين موعود خود مي‌دانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بين‌الملل شناخته شده است. اما آيا به راستي چنين است؟

آمريکائي که قبلا نقشه آن در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.

کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت  و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند  اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.

بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطوره‌اي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلم‌هايي نظير:مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشه‌هاي خشم» بر مبناي همين الگوي‌روايي ساخته شده‌اند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند.

 
 
صهیون (منبع ویکیپدیا)
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ آذر ،۱۳۸٥
 
صهیون در زبان عبری، به معنای «پر آفتاب» و نیز نام کوهی در جنوب غربی بیت‌المقدس است. کوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبر یهود و جایگاه سلیمان بود. گاه این واژه نزد یهودیان به‌معنای شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانی به‌کار می‌رود؛ ولی در متون دینی یهود، صهیون به آرمان و آرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داود و سلیمان و تجدید دولت یهود اشاره دارد. به‌عبارت‌ دیگر صهیون برای یهود، سمبل‌ رهایی از ظلم، تشکیل حکومت مستقل و فرمانروایی بر جهان است؛ ازاین‌رو یهودیان خود را فرزندان صهیون می‌دانند.

ريشه كلمه صهيون در عبري از صَهُوِه است . صهوه به بر آمدگي پشت كمر اسب گفته مي شود و چون كوهي كه در جنوب غربي قدس واقع شده است به صهوه شباهت دارد اين كوه را صهيون ناميدند . با ارتفاع تقريبي 900 متر . بنا بر روايات ، حضرت داوود (ع) در دامنه آن سكني داشته و آرامگاه او و حضرت سليمان و گروهي ديگر از انبياي بني اسرائيل ، بر بالاي آن واقع شده است و لذا براي يهوديان ، قداست و ارزش و اعتبار ويژه اي دارد . خداي يهود در تورات فصل اشعيا اين سرزمين را به يهوديان وعده داده است . كه يهوديان معتقدند فردي پيامبر گونه به نام ماشيح ( لغتي عبري به نام موعود) با نيروهاي فراوان از اين كوه ظهور مي كند و يهوديان را بر جهان مسلط مي كند ، جنگها پايان يافته و صلح جهان را در بر مي گيرد. . حضرت عيسي ( عليه السلام ) فرمودند : آن ماشيح كه در تورات ذكر شده است منم ؛ كه عده اي مسيحي شده آن را پذيرفتند و عده اي از يهوديان آن را نپذيرفتند و به اعتقاد خود حضرت مسيح را كشتند . و اكنون منتظر موعود و همان ماشيح هستند و مقدمه ظهور ماشيح را وقوع جنگي در هارمجدون يا آرماگدون ( واقع شده بين قدس و حيفا ، شمال غربي قدس ) بيان مي كنند كه پس از آن موعود ظهور و بر جهان سلطه پيدا خواهد كرد . در راستاي اين اعتقادات حركتي به نام صهيونيسم مذهبي رخ داد كه اغلب بوسيله عرفاي يهودي بيان شده و به انتظار قائم – آرزوي بزرگ يهوديت – مربوط مي شود و بر اساس اين اصل در هنگام ظهور قائم در آخر زمان ، سلطنت خداوند – كه تمام اقوام و قبايل زمين با او ميثاق بسته اند – براي تمام بشريت تحقق خواهد يافت .( تمام ملت ها دعاگوي ذريت تو خواهند بود، زيرا كه تو نداي مرا اطاعت كرده اي – سفر تكوين ، باب 22 ، آيه 18 ) اين صهيونيسم مذهبي ، بر انگيزاننده سنت زيارت – ارض مقدس – و حتي سبب تشكيل جوامع روحاني بوده است و به دور از هر نوع برنامه سياسي براي ايجاد يك دولت و يا هر نوع سلطه اي بر فلسطين بود كه هرگز رفتاري دال بر علاقه به درگيري بين جوامع يهودي و مردم عرب باشد در پيش نگرفت . آنچه در سال 1894 پس از تشكيل كنگره بال سوئيس مبني بر شكل گيري صهيونيسم مدرن – صهيونيسم سياسي – و در راستاي تشكيل دولت اسرائيلي در منطقه فلسطين رخ داد ، حركت فريبكارانه زعماي يهودي براي تشكيل دولتي يهودي بود كه جنبش سياسي خود را به كتب ديني و تارخي نسبت داده و نام صهيونيسم را بر آن نهادند. حال آنكه انتخاب سرزمين فلسطين به عنوان محل استقرار دولت اسرائيل و تشكيل ملت يهوديان چند دليل عمده داشت : اول آنكه فلسطين مستعمره انگلستان بود و طي رايزني روچيلدها خانواده ثروتمند و صاحب قدرت يهودي – با اين دولت بخشي از فلسطين به يهوديان واگذار شد و به دليل موقعيت استراتژيك و خاص فلسطين كه حلقه وصل سه قاره اروپا ، آفريقا و آسيا بود و به دليل ويژگي جغرافيايي نظامي و سياسي و آب و هواي بسيار مطلوب آن و همچنين به دليل پيشينه تاريخي سرزمين فلسطين و ظهور اديان مختلف در آن ، وجود معبد سليمان و حكومت 80 ساله حضرت داوود و سليمان و با استناد به كتب ديني يهوديان – كه يهوديان را به بازگشت به ارض موعود ( كنعان ، فلسطين امروزي ) وعده داده است . اين منطقه براي تشكيل دولت اسرائيل انتخاب شد ، حال آنكه پيش از آن كشور آرژانتين و بعضي كشورهاي آفريقايي براي رسيدن به اين مقصد در نظر گرفته شده بود اما به دليل نداشتن جغرافياي مناسب و نداشتن سابقه تاريخي ، اين گزينه ها حذف شد وزرسالاران يهود بر آن شدند با نيرنگ و حركتي عوام فريبانه در جهت نيل به اهداف خود نام مكتب خود را برگرفته از صهيون ، صهيونسيم بنامند و در همين راستا زمينة حركت اقليت هاي يهودي سراسر جهان را به اين سرزمين با همكاري دولت انگستان ايجاد كردند و به تهييج پيروان دين يهود با عنواني ديني و اعتقادي براي بازگشت به ارض موعود پرداختند.

صهیونیسم به جنبشی گفته می‌شود که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است.

صهيونيست شخصی است كه معتقد باشد يهود قوم برگزيدۀ خداست. يهود حق برتری و رهبری بر دنيا را دارد. يهوديان بايد كشوری به مركزيت كوه صهيون و شهر اورشليم و حكومت يهودی خود را تشكيل دهند. فلسطين (ارض كنعان ) ارض موعود است و خداوند در تورات وعدۀ تسلط و بازگشت يهوديان به اين شهر را داده است.

صهیونیسم فقط دارای ابعاد و معانی سیاسی (صهیونیسم سیاسی) نیست؛ بلکه ابعاد و معانی دیگری همچون: صهیونیسم کارگری، فرهنگی، دموکراتیک، رادیکال و توسعه‌طلب را نیز دربرمی‌گیرد.

مشهورترین تقسیم صهیونیسم، طبقه‌بندی آن به دو بخش سیاسی و فرهنگی (دینی) است. صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است که با تدوین کتاب «دولت یهود» ازسوی هرتزل در 1263ش./ 1894م. زاده شد؛ اما صهیونیسم فرهنگی، مخالف مهاجرت یهودیان در قرن چهاردهم ش./20 م. به فلسطین است؛ زیرا در انتظار انسان رهایی‌بخش(مسیحا) در آخر‌الزمان نشسته است، تا یهودیان و تمام ادیان را به سرزمین ابراهیم و موسی یا سرزمین نجات بازگرداند.

صهیونیسم به دینی و غیر‌دینی نیز تقسیم می‌شود. صهیونیسم دینی، اندیشه‌ای است که اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانی‌که پروردگار مشخص کرده ‌است و به شیوه‌ای که او تعیین می‌کند، انجام خواهد شد و این کار به دست بشر انجام‌پذیر نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی (صهیونیسم) و شماری عیسوی (صهیونیسم‌مسیحی) هستند.

درمقابل، در صهیونیسم غیر‌دینی و غیریهودی، کسانی جای دارند که با تکیه بر استدلال‌های تاریخی، سیاسی و علمی به اسکان یهودیان در فلسطین مشروعیت می‌بخشند، این همان صهیونیسم لاییک (غیردینی) است که تنها مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان می‌کند. بنابراین صهیونیسم همواره به معنای یهودیت نیست؛ بلکه گاه به مفهوم حرکتی برای غیریهودی کردن یهودیت نیز به‌کار می‌رود.


علي اكبر دهخدا :«صهيونيسم مسلك گروهی است كه طرفدار سلطه و نفوذ يهوديان بر اقوام و ملل ديگرند.»

«صهيونيسم عنوان جنبشی است كه طرفدار بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و ايجاد كشوری خاص بنی اسرائيل است. »ر.ک. كتاب يهوديت ص 298

«صهيونيسم سياست و خط مشی نيست؛ صهيونيسم عقيدۀ يهود است برای زندگی در ارض موعود و حقوق مردم يهود بايد به رسمیت شناخته شود.» سخنرانی جرج بوش پدر در سازمان ملل مهر 1370. 22 سپتامبر 1991

آبا ابان تئوريسين يهود:«صهيونيسم نوعی ناسوناليسم يهودی است.» ر.ک.تاريخ قوم من. ص420



تاریخچه

یهودیان پدر صهیونیسم را «تئودور هرتزل» می دانند. هرتزل از اهالي اروپاي شرقي بوده است. وي در سال 1860 در بوداپست متولد و در سال 1904 در اتريش چشم از جهان فرو بست. رشته تحصيلي وي حقوق و شغل او روزنامه نگاري بود.

او افكار و نظراتش را در كتاب دولت يهود منعكس نموده است. آلفرد از 35 سالگی به صورت رسمی وارد مقوله سياست شد و در 45 سالگي از دنيا رفت. قضيه دريفوس اوج ورود وي به مقوله سياست بود. دريفوي شخصي يهودي عضو ارتشه فرانسه در آن زمان بود. وي به جرم خيانت در سال 1895 دستگير شد. پيرو بازداشت وي موجي از نفرت نسبت به يهود، اروپا را فرا گرفت. هرتزل در چنين موقعيتي به دفاع از هم كيش خود تلاش مي نمود. در نهايت دريفوس پس از يك ماجراي بسيار جنجالي در سال 1906 از اتهامات وارده تبرئه گشت. پس از آن موجي از ندامت نسبت به بدرفتاري با يهوديان شكل گرفت. به دنبال چنين ماجرايي موضوع وظيفه دول غربي در كمك به يهوديان براي تشكيل يك دولت نهادينه شد .

تئودور هرتزل در چنين سالهايي تئوري تشكيل دولت يهودي را عنوان نمود. وي 37 سالگي رهبري جرياني كه خواهان تشكيل دولت يهودي بودند را برعهده گرفت. در سالهاي ابتدائي سه مورد در رفتار و گفتار هرتزل مشهود است. اول آنكه وي انساني دين دار نبود و نه تنها به مستحبات يهود اهميت نمی‌داد بلكه به واجبات آن نيز بي علاقه مي نمود. دوم آنكه وي نسبت به فلسطين بيگانه بود و اساساً فكر تشكيل دولت در فلسطين را در سر نداشت. سوم آنكه نام صهيونيسم را براي تشكيلات خود در نظر نداشت زيرا وي نسبت به اهميت صهيون در ادبيات ديني يا سياسي آن زمان غافل بود و يا بي انگيزه. دليل اين سه مدعا ژورنال خاطرات هرتزل است .ر.ک «پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي» اثر روژه گارودی

اما نكته اي كه اتفاق افتاد ،چرخش ناگهاني در استراتژي و طرز بيان هرتزل است. وي به ناگاه هم فلسطين را نشانه رفت و هم صهيون را و نيز تا حدودي ادبيات دين مدارانه را پيشه نمود. اين اتفاق در همان يكي دو سال قبل از تشكيل سازمان صهيونيسم رخ داد. براي اثبات مدعا می توان ادبيات قبل از آن سالها و طي آن دو سال را در ژورنال هرتزل مرور نمود.

به هر حال همانگونه كه پيشتر آمد در سال 1897 صهيونيسم در سوئيس اولين كنگره خود را برگزار و اعلام موجوديت نمود. در كنگره صهيونيست در سال 1903 يعني يكسال قبل از مرگ هرتزل وي از ايجاد كشور يهودي در او گاندا استقبال نمود كه با مخالفت شديد ساير اعضاء مواجه شد .

اعتقادات صهیونیسم

در بررسی اعتقادات صهیونیسم به دو شیوه می‌توان عمل نمود. روش اول بررسی عملکرد صد ساله ایدئولوژی، جنبش ها، گروهای صهیونیستی نظیر هاگانا و سازمان های صهیونیستی نظیر آیپَک است. روش دوم رجوع به مانیست و گفتارهای صهیونیست ها از جمله «پروتکل‌های دانشوران صهیون» است. مطالب زیر با ترکیب این دو روش تهیه شده است.

1- صهیونیسم تمامی یهودیان جهان را دارای یک تابعیت و آن هم تابعیت اسرائیلی می داند.

2- هدف صهیونیسم سیطره یهودیان بر جهان بر اساس وعده یهوه -خدای یهود- است و نقطه آغازین این امر را برپایی حکومت خود در سرزمین موعود که ازنیل تا فرات است، می دانند.

3ـ صهیونیست ها معتقدند که یهود تنها نژاد برتر است که باید رهبر و آقای جهانیان باشد و دیگر ملت ها خادم او باشند.

4ـ آن ها سیاست را نقطه مقابل اخلاق می دانند که باید در آن از حربه هایی چون مکر و ریا استفاده کرد، اما فضائل و راستگویی در عرف سیاسی جزء رذایل و ناپسندی ها به شمار می آیند.

5ـ باید که دیگر ملت ها را در رذایل غرق کنیم و از طریق فراهم کردن اساتید، خادمان و زنان فاحشه برای آن ها هر چه بیش تر آن ها را گرفتار کنیم.

8ـ باید از رشوه، نیرنگ و خیانت بدون هیچ تردیدی تا زمانی که اهداف ما را محقق می گرداند، بهره برد.

9ـ باید نگرانی و وحشت ایجاد کنیم تا فرمانبرداری کورکورانه دیگران را برای ما تضمین کند. همین که ما به انسان های نیرومند و قوی مشهور شویم برای سرکوب هر گونه شورش و عصیان کفایت می کند. لذا با خشونت و سنگدلی با هر که سد راهمان شود، برخورد می کنیم.

10ـ باید نوعی اشرافی گری متکی بر مال و ثروتی که در دستان ما باشد و علمی که خاص دانشمندان ما باشد، را ترویج دهیم.

11ـ بر رسانه ها ـ این قدرت فعال جهانی ـ برای هدایت جهان به سمت و سوی اهداف خود سیطره پیدا خواهیم کرد. همه رسانه ها در قبضه قدرت ما هستند مگر چند رسانه‌ای که زیاد مهم نیستند. این رسانه ها را برای ترویج شایعات به کار می گیریم تا این که به حقایقی راستین بدل گردند. از این طریق ملت ها را مشغول می کنیم و آن ها را از آنچه برایشان منفعتی در بردارد، باز می داریم و کاری می کنیم که به دنبال شهوت و خوشگذرانی بیافتند.


12ـ باید آتش خصومت و کینه توزی میان تمامی گروه ها و طیف ها برافروخت تا با هم درگیر شوند و قدرت را هدف مقدسی قرار داد تا این که همه این گروه ها بر سر آن با هم رقابت کنند و این گونه حکومت ها فروپاشند و حکومت جهانی ما بر روی خرابه ها و آوارهای آن برپا شود.

13ـ اکنون ما به برکت وجود وسایل سری در وضعیت دفاعی خوبی هستیم، به گونه‌ای که اگر کشوری به ما حمله کند، کشوری دیگر به دفاع از ما بر می خیزد.

14ـ حربه آزادی مردم را به نبرد حتی با خدا و مقابله با سنت های الهی وا می دارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت حکام این ملت ها جهت اجرای برنامه ها و سیاست های ما می باشد.

15ـ باید دولت ایمان را از دل و جان ملت ها بزداییم و اندیشه وجود خدای یکتا را از عقل و اذهان آن ها بیرون کنیم و به جای آن قوانین ورزشی مادی قرار دهیم چرا که ملت ها وقتی که تحت نظر دولتی اسلامی و متدین قرار گیرند، احساس آرامش و سعادت می کنند.

16- باید از عواطف و احساسات دیگران به نفع خود بهره بریم و این احساسات را تحریک کنیم تا به اهداف خود برسیم و باید بر افکار و اندیشه‌های دیگران سلطه یافت تا به جای نابود کردن آن ها به گونه‌ای این افکار را در راستای خدمت مصالح و منافع خود هدایت کنیم.

17ـ توجه خاصی به افکار عمومی خواهیم داشت تا این که قدرت فکر و اندیشه سالم را از آن بگیریم و به گونه‌ای آن را به کار گیریم تا فکر کند شایعات ما همگی حقیقت دارد و کاری می کنیم که دیگر تشخیص ندهند که کدام وعده ها واقعی و کدام ها دروغین است. باید کمیته ها و هیأت هایی تشکیل دهیم که اعضای آن با ایراد سخنانی آتشین مدام وعده و وعید دهند و باید به گونه‌ای در میان ملت ها این اندیشه را که آن ها سیاست را درک نمی‌کنند و بهتر است که آن را برای اهل خود رها کنند، ترویج دهیم.

18ـ مدیریت عالی حکمرانی تشکیل خواهیم داد که دارای ایادی زیادی در تمام نقاط کره خاکی باشد و کلیه حکام تحت امر آن باشند. ر.ک.سایت مرکز اطلاع رسانی فلسطین

استراتژی صهیونیسم

پروتكل‌هاي 24 گانه صهيونيسم (دانشوران يهود) در برگيرندة استراتژي كلي سازمان جهاني صهيونيسم در قالب برنامه‌هاي ميان مدت و بلند مدت است. اين اسناد، در سال 1897م پس از آتش‌سوزي در محل اجلاسية كنگره جهاني يهود در شهر «بال» سوئيس فاش گرديد. در جريان اين آتش‌سوزي, سران يهودي و صهيونيست پا به فرار گذاشتند و اسناد مربوطه در ساختمان باقي ماند.

استراتژي كلي صهيونيسم، در 24 پروتكل يا فصل, سامان گرفته بود كه طبق آن روند استيلاي جهاني صهيونيسم در قالب چهار مرحله پيش‌بيني شده بود:

1ـ به شكست كشاندن روسيه ارتدوكس: اكنون مدافعان پروتكل دانشوران صهيونيست، معتقدند مرحله اول به دست كشورهاي غربي (كه خود از اهداف بعدي استراتژي استيلاي پروتكل هستند) به انجام رسيده است. چون روسيه شكست‌ خورده و از صحنه حذف شده است.

2ـ اروپاي كاتوليك: به اعتقاد صهیونیست ها، اروپاي كاتوليك نيز هر روز ضعيف‌تر شده است، چون از رنسانس‌ به اين سو, قلمرو پاپ و واتيكان روز به روز در جهان محدودتر مي‌شود. در نظر صهيونيست‌ها موج سكولاريسم در غرب, بيشترين خدمت را به آرمان‌هاي صهيونيستي در مقابل كليساي كاتوليك مي‌نمايد. براي آنها عدم اعطاي جايزه صلح نوبل به پاپ ژان پل دوم يك پيروزي بود. چون در قالب آن همانطور كه روزنامة آمريكايي واشنگتن پست نوشت، سكولاريسم بر كاتوليسیم پيروز شد.

3- مقابله با اسلام: گام بعدي صهيونيست‌ها اسلام است، كه به اعتقاد مفسران امروز پروتكل‌هاي دانشوري، اكنون بالنده و پويا بوده و تلاقي آرمان‌ها در فلسطين، درگير شدن با آن را اجتناب ناپذير كرده است و به همين دليل صهيونيسم بايد پايگاه خود را در نقطه كليدي اسلام (فلسطين) شكل داده و براي برخوردهاي آينده آماده باشد.

4- استیلا بر جهان:سرانجام گام آخر صهيونيست‌ها كه اشارة مستقيمي به آن نشده، استيلاي آرام بر آن بخش از جهان است كه در پيروزي با اسلام، يهوديان را همراهي كرده‌اند. به نظر مي‌رسد گام آخر به گونه‌اي آرام شكل گرفته و اكنون استيلاي يهوديان بر بسياري از مراكز نفوذ، قدرت وتبليغات غرب غير قابل انكار است.

استراتژي كلي صهيونيست‌ها در پروتكل اول از پروتكل‌هاي 24 گانه گنجانده شده است. نگاهي به متن خشن پروتكل اول, ضروري است: «هدف نهايي ما حاكميت در جهان است». اين هدف جز با خشونت و زور به دست نمي‌آيد. عدالت، برابري، قانون، آزادي، حقوق بشر و ليبراليسم، الفاظي هستند كه واقعيت خارجي ندارد. بايد از اين مفاهيم براي جذب نيروها و نابودي مخالفان و به عنوان طعمه استفاده كنيم.

تأكيد بر آزادي و دموكراسي، به ما كمك مي‌كند كه ملت‌ها را در هر كشوري متقاعد كنيم كه حكومت‌هاي آنها چيزي جز نگهبان ملت نبوده و مي‌توان آنها را همچون يك دستكش دور انداخت. لذا هنر ما در استفاده دقيق و عاقلانه از آزادي و ليبراليسم نهفته است.

بخش ديگر از پروتكل‌ اول، استراتژيزه كردن كامل سياست‌هاي ماكياوليستي در دنيا است: براي حكومت و اداره جهان، بايد به چهار سلاح هوش‌ قوي، مكر فريبنده، علم و ثروت فراوان مجهز شويم. فضايل اخلاقي در عالم سياست, از جملة معايب و موانع بوده و عامل سقوط حكومت‌ها به شمار مي‌رود. هدف وسيله را توجيه مي‌كند و بنابراين ما بايد براي تهيه نقشه و برنامه خود، آنچه را كه مفيدتر است رعايت كنيم و در سياست كمتر به اصول اخلاقي پايبند باشيم. دموكراسي ابزاري بيش نيست, زيرا هيچوقت تودة مردم قادر به تشخيص مصالح و منافع خويش نيستند.»

نسبت صهیونیسم با یهودیت، مسیحیت، اسلام و مدرنیته

هر شخص صهيونيست بر اين اعتقاد است كه ارض كنعان ارض موعود آنان است. يهود قوم برگزيده ي خداوند است. ديگران بايد درخدمت يهود باشند. زیرا تورات گفته است .تلمود گفته است. تورات و تلمود كتاب يهوديان است. هر يهودي تورات را، تلمود را قبول دارد اينها نيز آموزه هاي تورات وتلمود است و اگر كسي تورات و تلمود را قبول نداشته باشد يهودي نيست.

يكي از اشتباهات اين است كه فكر شود يهوديت دين حضرت موسي است. پيروان واقعي حضرت موسي، يهوديان نيستند بلكه موسويان هستند. شايد در دنيا خيلي بگرديم چند هزار موسوي بيابيم كه اينها اسرائيل و يهود را قبول ندارند .نژاد پرستي را قبول ندارند. اين تورات و تلمود را ساخته و تحريف شده ي دست بشر ميدانند و به شريعت اصلي حضرت موسي اعتقاد دارند. اگر يهودياني وجود دارند كه مخالف صهيونيست ها هستند، اينان موسويان هستند.



کتابشناسی

  • ایوانف، یوری، صهیونیسم
  • گارودی، روژه، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی
  • نویهض، عجاج، پروتکل دانشوران صهیون ترجمه حمیدرضا شفیعی

 
 
 
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤
 

التماس به خلق شرمندگی است

اگر برآورده شود، منت است

و اگر برآورده نشود، ذلت

 

التماس به خدا شجاعت است

اگر برآورده شود، رحمت است

و اگر برآورده نشود، حکمت

 


 
 
 
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٤
 

دوباره می خوام شروع به نوشتن کنم ولی فقط واسه دلم

 


 
 
قاصدک!!!
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 
قاصدك!هان از چه خبر آوردي؟
از كجا وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي اما
گرد در و بام من بيهوده مي گردي...
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه دياري ..باري..
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس.
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك!
در دل من همه كورند و كرند...
دست بردار از اين در وطن خويش غريب...
قاصد تجربه هاي همه تلخ...
با دلم ميگويد كه دروغيتو دروغ.كه فريبي تو فريب
قاصدك!هان .ولي آخر ...اي واي
راستي ..آيا رفتي با باد؟
با تؤام ...آي كجا رفتي ؟؟آي ي ي..
راستي آيا جاييخبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي جايي؟
در اجاقي –طمع شعله نمي بندم-
خردك شرري هست هنوز...
قاصدك !
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند...
 
 
تقدیم به الهه ی ناز
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٤
 
تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.

دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.

همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.

مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.

لحظه ام از طنين ريزش پيوندها پر بود.

تنها مي رفتم، ريزش پيوندها پر بود.

تنها مي رفتم، مي شنوي؟ تنها.

من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.

آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،

درها عبور غمناك مرا مي جستند.

و من مي رفتم، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.

ناگهان، تو از بيراهه لحظه ها، ميان دو تاريكي، به من پيوستي.

صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت:

همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته!

همه تپش هايم.

من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام

تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم.

دستم را به سراسر شب كشيدم،

زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.

خوشه فضا را فشردم،

قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.

و سرانجام

در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم.

***

ميان ما سرگرداني بيابان هاست.

بي چراغي شبها، بستر خاكي غربت ها، فراموشي آتش هاست.

ميان ما« هزار و يك شب » جست و جوهاست.
 
 
 
نویسنده : امین طباطبایی - ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ دی ،۱۳۸۳
 

سلام دوستان

از امروز تصمیم گرفتم بنویسم...خیلی فک کردم که چی بنویسم که واسه یکی مثه خودم خوندش جالب باشه ...به یه نتیجه هم رسیدم :اینکه زیادم مهم نیست که خوندن مطالبی که من مینویسم واسه کسی جالب باشه ...فعلا فقط می نویسم حالا اگه واسه کسی جالب بود که بخونه خوش به حالش ...البته این غرور نیست ..این ترکیبی از دموکراسیه با مقداری دیکتاتوری و یک کم هم انارشیسم فک کنم از همین الان در راستای شفاف سازی اذهان اگه یک کم راجع به همین 2 خط توضیح بدم بد نباشه: اونجایی که گفتم (اگه واسه کسی جالب بود که بخونه ) خب 100% دموکراسیه دیگه اونجایی که گفثم (زیادم مهم نیست که خوندن مطالبی که من مینویسم واسه کسی جالب باشه ) اینم 50%دیکتاتوریه ..در اوضای فعلی هم این همه وبلاگه با یک نفر مخاطب(خود نویسنده )وجود داره فک کنم انارشیسم مزمن باشه.به هر حال به همین راحتی اولین مطلب وبلاگ من جور شد ...ولی قول می دم واسه سریه بعد یک کم فک کنم !!!!