صهیون (منبع ویکیپدیا)

صهیون در زبان عبری، به معنای «پر آفتاب» و نیز نام کوهی در جنوب غربی بیت‌المقدس است. کوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبر یهود و جایگاه سلیمان بود. گاه این واژه نزد یهودیان به‌معنای شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانی به‌کار می‌رود؛ ولی در متون دینی یهود، صهیون به آرمان و آرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داود و سلیمان و تجدید دولت یهود اشاره دارد. به‌عبارت‌ دیگر صهیون برای یهود، سمبل‌ رهایی از ظلم، تشکیل حکومت مستقل و فرمانروایی بر جهان است؛ ازاین‌رو یهودیان خود را فرزندان صهیون می‌دانند.

ريشه كلمه صهيون در عبري از صَهُوِه است . صهوه به بر آمدگي پشت كمر اسب گفته مي شود و چون كوهي كه در جنوب غربي قدس واقع شده است به صهوه شباهت دارد اين كوه را صهيون ناميدند . با ارتفاع تقريبي 900 متر . بنا بر روايات ، حضرت داوود (ع) در دامنه آن سكني داشته و آرامگاه او و حضرت سليمان و گروهي ديگر از انبياي بني اسرائيل ، بر بالاي آن واقع شده است و لذا براي يهوديان ، قداست و ارزش و اعتبار ويژه اي دارد . خداي يهود در تورات فصل اشعيا اين سرزمين را به يهوديان وعده داده است . كه يهوديان معتقدند فردي پيامبر گونه به نام ماشيح ( لغتي عبري به نام موعود) با نيروهاي فراوان از اين كوه ظهور مي كند و يهوديان را بر جهان مسلط مي كند ، جنگها پايان يافته و صلح جهان را در بر مي گيرد. . حضرت عيسي ( عليه السلام ) فرمودند : آن ماشيح كه در تورات ذكر شده است منم ؛ كه عده اي مسيحي شده آن را پذيرفتند و عده اي از يهوديان آن را نپذيرفتند و به اعتقاد خود حضرت مسيح را كشتند . و اكنون منتظر موعود و همان ماشيح هستند و مقدمه ظهور ماشيح را وقوع جنگي در هارمجدون يا آرماگدون ( واقع شده بين قدس و حيفا ، شمال غربي قدس ) بيان مي كنند كه پس از آن موعود ظهور و بر جهان سلطه پيدا خواهد كرد . در راستاي اين اعتقادات حركتي به نام صهيونيسم مذهبي رخ داد كه اغلب بوسيله عرفاي يهودي بيان شده و به انتظار قائم – آرزوي بزرگ يهوديت – مربوط مي شود و بر اساس اين اصل در هنگام ظهور قائم در آخر زمان ، سلطنت خداوند – كه تمام اقوام و قبايل زمين با او ميثاق بسته اند – براي تمام بشريت تحقق خواهد يافت .( تمام ملت ها دعاگوي ذريت تو خواهند بود، زيرا كه تو نداي مرا اطاعت كرده اي – سفر تكوين ، باب 22 ، آيه 18 ) اين صهيونيسم مذهبي ، بر انگيزاننده سنت زيارت – ارض مقدس – و حتي سبب تشكيل جوامع روحاني بوده است و به دور از هر نوع برنامه سياسي براي ايجاد يك دولت و يا هر نوع سلطه اي بر فلسطين بود كه هرگز رفتاري دال بر علاقه به درگيري بين جوامع يهودي و مردم عرب باشد در پيش نگرفت . آنچه در سال 1894 پس از تشكيل كنگره بال سوئيس مبني بر شكل گيري صهيونيسم مدرن – صهيونيسم سياسي – و در راستاي تشكيل دولت اسرائيلي در منطقه فلسطين رخ داد ، حركت فريبكارانه زعماي يهودي براي تشكيل دولتي يهودي بود كه جنبش سياسي خود را به كتب ديني و تارخي نسبت داده و نام صهيونيسم را بر آن نهادند. حال آنكه انتخاب سرزمين فلسطين به عنوان محل استقرار دولت اسرائيل و تشكيل ملت يهوديان چند دليل عمده داشت : اول آنكه فلسطين مستعمره انگلستان بود و طي رايزني روچيلدها خانواده ثروتمند و صاحب قدرت يهودي – با اين دولت بخشي از فلسطين به يهوديان واگذار شد و به دليل موقعيت استراتژيك و خاص فلسطين كه حلقه وصل سه قاره اروپا ، آفريقا و آسيا بود و به دليل ويژگي جغرافيايي نظامي و سياسي و آب و هواي بسيار مطلوب آن و همچنين به دليل پيشينه تاريخي سرزمين فلسطين و ظهور اديان مختلف در آن ، وجود معبد سليمان و حكومت 80 ساله حضرت داوود و سليمان و با استناد به كتب ديني يهوديان – كه يهوديان را به بازگشت به ارض موعود ( كنعان ، فلسطين امروزي ) وعده داده است . اين منطقه براي تشكيل دولت اسرائيل انتخاب شد ، حال آنكه پيش از آن كشور آرژانتين و بعضي كشورهاي آفريقايي براي رسيدن به اين مقصد در نظر گرفته شده بود اما به دليل نداشتن جغرافياي مناسب و نداشتن سابقه تاريخي ، اين گزينه ها حذف شد وزرسالاران يهود بر آن شدند با نيرنگ و حركتي عوام فريبانه در جهت نيل به اهداف خود نام مكتب خود را برگرفته از صهيون ، صهيونسيم بنامند و در همين راستا زمينة حركت اقليت هاي يهودي سراسر جهان را به اين سرزمين با همكاري دولت انگستان ايجاد كردند و به تهييج پيروان دين يهود با عنواني ديني و اعتقادي براي بازگشت به ارض موعود پرداختند.

صهیونیسم به جنبشی گفته می‌شود که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است.

صهيونيست شخصی است كه معتقد باشد يهود قوم برگزيدۀ خداست. يهود حق برتری و رهبری بر دنيا را دارد. يهوديان بايد كشوری به مركزيت كوه صهيون و شهر اورشليم و حكومت يهودی خود را تشكيل دهند. فلسطين (ارض كنعان ) ارض موعود است و خداوند در تورات وعدۀ تسلط و بازگشت يهوديان به اين شهر را داده است.

صهیونیسم فقط دارای ابعاد و معانی سیاسی (صهیونیسم سیاسی) نیست؛ بلکه ابعاد و معانی دیگری همچون: صهیونیسم کارگری، فرهنگی، دموکراتیک، رادیکال و توسعه‌طلب را نیز دربرمی‌گیرد.

مشهورترین تقسیم صهیونیسم، طبقه‌بندی آن به دو بخش سیاسی و فرهنگی (دینی) است. صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است که با تدوین کتاب «دولت یهود» ازسوی هرتزل در 1263ش./ 1894م. زاده شد؛ اما صهیونیسم فرهنگی، مخالف مهاجرت یهودیان در قرن چهاردهم ش./20 م. به فلسطین است؛ زیرا در انتظار انسان رهایی‌بخش(مسیحا) در آخر‌الزمان نشسته است، تا یهودیان و تمام ادیان را به سرزمین ابراهیم و موسی یا سرزمین نجات بازگرداند.

صهیونیسم به دینی و غیر‌دینی نیز تقسیم می‌شود. صهیونیسم دینی، اندیشه‌ای است که اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانی‌که پروردگار مشخص کرده ‌است و به شیوه‌ای که او تعیین می‌کند، انجام خواهد شد و این کار به دست بشر انجام‌پذیر نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی (صهیونیسم) و شماری عیسوی (صهیونیسم‌مسیحی) هستند.

درمقابل، در صهیونیسم غیر‌دینی و غیریهودی، کسانی جای دارند که با تکیه بر استدلال‌های تاریخی، سیاسی و علمی به اسکان یهودیان در فلسطین مشروعیت می‌بخشند، این همان صهیونیسم لاییک (غیردینی) است که تنها مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان می‌کند. بنابراین صهیونیسم همواره به معنای یهودیت نیست؛ بلکه گاه به مفهوم حرکتی برای غیریهودی کردن یهودیت نیز به‌کار می‌رود.


علي اكبر دهخدا :«صهيونيسم مسلك گروهی است كه طرفدار سلطه و نفوذ يهوديان بر اقوام و ملل ديگرند.»

«صهيونيسم عنوان جنبشی است كه طرفدار بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و ايجاد كشوری خاص بنی اسرائيل است. »ر.ک. كتاب يهوديت ص 298

«صهيونيسم سياست و خط مشی نيست؛ صهيونيسم عقيدۀ يهود است برای زندگی در ارض موعود و حقوق مردم يهود بايد به رسمیت شناخته شود.» سخنرانی جرج بوش پدر در سازمان ملل مهر 1370. 22 سپتامبر 1991

آبا ابان تئوريسين يهود:«صهيونيسم نوعی ناسوناليسم يهودی است.» ر.ک.تاريخ قوم من. ص420



تاریخچه

یهودیان پدر صهیونیسم را «تئودور هرتزل» می دانند. هرتزل از اهالي اروپاي شرقي بوده است. وي در سال 1860 در بوداپست متولد و در سال 1904 در اتريش چشم از جهان فرو بست. رشته تحصيلي وي حقوق و شغل او روزنامه نگاري بود.

او افكار و نظراتش را در كتاب دولت يهود منعكس نموده است. آلفرد از 35 سالگی به صورت رسمی وارد مقوله سياست شد و در 45 سالگي از دنيا رفت. قضيه دريفوس اوج ورود وي به مقوله سياست بود. دريفوي شخصي يهودي عضو ارتشه فرانسه در آن زمان بود. وي به جرم خيانت در سال 1895 دستگير شد. پيرو بازداشت وي موجي از نفرت نسبت به يهود، اروپا را فرا گرفت. هرتزل در چنين موقعيتي به دفاع از هم كيش خود تلاش مي نمود. در نهايت دريفوس پس از يك ماجراي بسيار جنجالي در سال 1906 از اتهامات وارده تبرئه گشت. پس از آن موجي از ندامت نسبت به بدرفتاري با يهوديان شكل گرفت. به دنبال چنين ماجرايي موضوع وظيفه دول غربي در كمك به يهوديان براي تشكيل يك دولت نهادينه شد .

تئودور هرتزل در چنين سالهايي تئوري تشكيل دولت يهودي را عنوان نمود. وي 37 سالگي رهبري جرياني كه خواهان تشكيل دولت يهودي بودند را برعهده گرفت. در سالهاي ابتدائي سه مورد در رفتار و گفتار هرتزل مشهود است. اول آنكه وي انساني دين دار نبود و نه تنها به مستحبات يهود اهميت نمی‌داد بلكه به واجبات آن نيز بي علاقه مي نمود. دوم آنكه وي نسبت به فلسطين بيگانه بود و اساساً فكر تشكيل دولت در فلسطين را در سر نداشت. سوم آنكه نام صهيونيسم را براي تشكيلات خود در نظر نداشت زيرا وي نسبت به اهميت صهيون در ادبيات ديني يا سياسي آن زمان غافل بود و يا بي انگيزه. دليل اين سه مدعا ژورنال خاطرات هرتزل است .ر.ک «پرونده اسرائيل و صهيونيسم سياسي» اثر روژه گارودی

اما نكته اي كه اتفاق افتاد ،چرخش ناگهاني در استراتژي و طرز بيان هرتزل است. وي به ناگاه هم فلسطين را نشانه رفت و هم صهيون را و نيز تا حدودي ادبيات دين مدارانه را پيشه نمود. اين اتفاق در همان يكي دو سال قبل از تشكيل سازمان صهيونيسم رخ داد. براي اثبات مدعا می توان ادبيات قبل از آن سالها و طي آن دو سال را در ژورنال هرتزل مرور نمود.

به هر حال همانگونه كه پيشتر آمد در سال 1897 صهيونيسم در سوئيس اولين كنگره خود را برگزار و اعلام موجوديت نمود. در كنگره صهيونيست در سال 1903 يعني يكسال قبل از مرگ هرتزل وي از ايجاد كشور يهودي در او گاندا استقبال نمود كه با مخالفت شديد ساير اعضاء مواجه شد .

اعتقادات صهیونیسم

در بررسی اعتقادات صهیونیسم به دو شیوه می‌توان عمل نمود. روش اول بررسی عملکرد صد ساله ایدئولوژی، جنبش ها، گروهای صهیونیستی نظیر هاگانا و سازمان های صهیونیستی نظیر آیپَک است. روش دوم رجوع به مانیست و گفتارهای صهیونیست ها از جمله «پروتکل‌های دانشوران صهیون» است. مطالب زیر با ترکیب این دو روش تهیه شده است.

1- صهیونیسم تمامی یهودیان جهان را دارای یک تابعیت و آن هم تابعیت اسرائیلی می داند.

2- هدف صهیونیسم سیطره یهودیان بر جهان بر اساس وعده یهوه -خدای یهود- است و نقطه آغازین این امر را برپایی حکومت خود در سرزمین موعود که ازنیل تا فرات است، می دانند.

3ـ صهیونیست ها معتقدند که یهود تنها نژاد برتر است که باید رهبر و آقای جهانیان باشد و دیگر ملت ها خادم او باشند.

4ـ آن ها سیاست را نقطه مقابل اخلاق می دانند که باید در آن از حربه هایی چون مکر و ریا استفاده کرد، اما فضائل و راستگویی در عرف سیاسی جزء رذایل و ناپسندی ها به شمار می آیند.

5ـ باید که دیگر ملت ها را در رذایل غرق کنیم و از طریق فراهم کردن اساتید، خادمان و زنان فاحشه برای آن ها هر چه بیش تر آن ها را گرفتار کنیم.

8ـ باید از رشوه، نیرنگ و خیانت بدون هیچ تردیدی تا زمانی که اهداف ما را محقق می گرداند، بهره برد.

9ـ باید نگرانی و وحشت ایجاد کنیم تا فرمانبرداری کورکورانه دیگران را برای ما تضمین کند. همین که ما به انسان های نیرومند و قوی مشهور شویم برای سرکوب هر گونه شورش و عصیان کفایت می کند. لذا با خشونت و سنگدلی با هر که سد راهمان شود، برخورد می کنیم.

10ـ باید نوعی اشرافی گری متکی بر مال و ثروتی که در دستان ما باشد و علمی که خاص دانشمندان ما باشد، را ترویج دهیم.

11ـ بر رسانه ها ـ این قدرت فعال جهانی ـ برای هدایت جهان به سمت و سوی اهداف خود سیطره پیدا خواهیم کرد. همه رسانه ها در قبضه قدرت ما هستند مگر چند رسانه‌ای که زیاد مهم نیستند. این رسانه ها را برای ترویج شایعات به کار می گیریم تا این که به حقایقی راستین بدل گردند. از این طریق ملت ها را مشغول می کنیم و آن ها را از آنچه برایشان منفعتی در بردارد، باز می داریم و کاری می کنیم که به دنبال شهوت و خوشگذرانی بیافتند.


12ـ باید آتش خصومت و کینه توزی میان تمامی گروه ها و طیف ها برافروخت تا با هم درگیر شوند و قدرت را هدف مقدسی قرار داد تا این که همه این گروه ها بر سر آن با هم رقابت کنند و این گونه حکومت ها فروپاشند و حکومت جهانی ما بر روی خرابه ها و آوارهای آن برپا شود.

13ـ اکنون ما به برکت وجود وسایل سری در وضعیت دفاعی خوبی هستیم، به گونه‌ای که اگر کشوری به ما حمله کند، کشوری دیگر به دفاع از ما بر می خیزد.

14ـ حربه آزادی مردم را به نبرد حتی با خدا و مقابله با سنت های الهی وا می دارد. این حربه تنها وسیله ممکن برای هدایت حکام این ملت ها جهت اجرای برنامه ها و سیاست های ما می باشد.

15ـ باید دولت ایمان را از دل و جان ملت ها بزداییم و اندیشه وجود خدای یکتا را از عقل و اذهان آن ها بیرون کنیم و به جای آن قوانین ورزشی مادی قرار دهیم چرا که ملت ها وقتی که تحت نظر دولتی اسلامی و متدین قرار گیرند، احساس آرامش و سعادت می کنند.

16- باید از عواطف و احساسات دیگران به نفع خود بهره بریم و این احساسات را تحریک کنیم تا به اهداف خود برسیم و باید بر افکار و اندیشه‌های دیگران سلطه یافت تا به جای نابود کردن آن ها به گونه‌ای این افکار را در راستای خدمت مصالح و منافع خود هدایت کنیم.

17ـ توجه خاصی به افکار عمومی خواهیم داشت تا این که قدرت فکر و اندیشه سالم را از آن بگیریم و به گونه‌ای آن را به کار گیریم تا فکر کند شایعات ما همگی حقیقت دارد و کاری می کنیم که دیگر تشخیص ندهند که کدام وعده ها واقعی و کدام ها دروغین است. باید کمیته ها و هیأت هایی تشکیل دهیم که اعضای آن با ایراد سخنانی آتشین مدام وعده و وعید دهند و باید به گونه‌ای در میان ملت ها این اندیشه را که آن ها سیاست را درک نمی‌کنند و بهتر است که آن را برای اهل خود رها کنند، ترویج دهیم.

18ـ مدیریت عالی حکمرانی تشکیل خواهیم داد که دارای ایادی زیادی در تمام نقاط کره خاکی باشد و کلیه حکام تحت امر آن باشند. ر.ک.سایت مرکز اطلاع رسانی فلسطین

استراتژی صهیونیسم

پروتكل‌هاي 24 گانه صهيونيسم (دانشوران يهود) در برگيرندة استراتژي كلي سازمان جهاني صهيونيسم در قالب برنامه‌هاي ميان مدت و بلند مدت است. اين اسناد، در سال 1897م پس از آتش‌سوزي در محل اجلاسية كنگره جهاني يهود در شهر «بال» سوئيس فاش گرديد. در جريان اين آتش‌سوزي, سران يهودي و صهيونيست پا به فرار گذاشتند و اسناد مربوطه در ساختمان باقي ماند.

استراتژي كلي صهيونيسم، در 24 پروتكل يا فصل, سامان گرفته بود كه طبق آن روند استيلاي جهاني صهيونيسم در قالب چهار مرحله پيش‌بيني شده بود:

1ـ به شكست كشاندن روسيه ارتدوكس: اكنون مدافعان پروتكل دانشوران صهيونيست، معتقدند مرحله اول به دست كشورهاي غربي (كه خود از اهداف بعدي استراتژي استيلاي پروتكل هستند) به انجام رسيده است. چون روسيه شكست‌ خورده و از صحنه حذف شده است.

2ـ اروپاي كاتوليك: به اعتقاد صهیونیست ها، اروپاي كاتوليك نيز هر روز ضعيف‌تر شده است، چون از رنسانس‌ به اين سو, قلمرو پاپ و واتيكان روز به روز در جهان محدودتر مي‌شود. در نظر صهيونيست‌ها موج سكولاريسم در غرب, بيشترين خدمت را به آرمان‌هاي صهيونيستي در مقابل كليساي كاتوليك مي‌نمايد. براي آنها عدم اعطاي جايزه صلح نوبل به پاپ ژان پل دوم يك پيروزي بود. چون در قالب آن همانطور كه روزنامة آمريكايي واشنگتن پست نوشت، سكولاريسم بر كاتوليسیم پيروز شد.

3- مقابله با اسلام: گام بعدي صهيونيست‌ها اسلام است، كه به اعتقاد مفسران امروز پروتكل‌هاي دانشوري، اكنون بالنده و پويا بوده و تلاقي آرمان‌ها در فلسطين، درگير شدن با آن را اجتناب ناپذير كرده است و به همين دليل صهيونيسم بايد پايگاه خود را در نقطه كليدي اسلام (فلسطين) شكل داده و براي برخوردهاي آينده آماده باشد.

4- استیلا بر جهان:سرانجام گام آخر صهيونيست‌ها كه اشارة مستقيمي به آن نشده، استيلاي آرام بر آن بخش از جهان است كه در پيروزي با اسلام، يهوديان را همراهي كرده‌اند. به نظر مي‌رسد گام آخر به گونه‌اي آرام شكل گرفته و اكنون استيلاي يهوديان بر بسياري از مراكز نفوذ، قدرت وتبليغات غرب غير قابل انكار است.

استراتژي كلي صهيونيست‌ها در پروتكل اول از پروتكل‌هاي 24 گانه گنجانده شده است. نگاهي به متن خشن پروتكل اول, ضروري است: «هدف نهايي ما حاكميت در جهان است». اين هدف جز با خشونت و زور به دست نمي‌آيد. عدالت، برابري، قانون، آزادي، حقوق بشر و ليبراليسم، الفاظي هستند كه واقعيت خارجي ندارد. بايد از اين مفاهيم براي جذب نيروها و نابودي مخالفان و به عنوان طعمه استفاده كنيم.

تأكيد بر آزادي و دموكراسي، به ما كمك مي‌كند كه ملت‌ها را در هر كشوري متقاعد كنيم كه حكومت‌هاي آنها چيزي جز نگهبان ملت نبوده و مي‌توان آنها را همچون يك دستكش دور انداخت. لذا هنر ما در استفاده دقيق و عاقلانه از آزادي و ليبراليسم نهفته است.

بخش ديگر از پروتكل‌ اول، استراتژيزه كردن كامل سياست‌هاي ماكياوليستي در دنيا است: براي حكومت و اداره جهان، بايد به چهار سلاح هوش‌ قوي، مكر فريبنده، علم و ثروت فراوان مجهز شويم. فضايل اخلاقي در عالم سياست, از جملة معايب و موانع بوده و عامل سقوط حكومت‌ها به شمار مي‌رود. هدف وسيله را توجيه مي‌كند و بنابراين ما بايد براي تهيه نقشه و برنامه خود، آنچه را كه مفيدتر است رعايت كنيم و در سياست كمتر به اصول اخلاقي پايبند باشيم. دموكراسي ابزاري بيش نيست, زيرا هيچوقت تودة مردم قادر به تشخيص مصالح و منافع خويش نيستند.»

نسبت صهیونیسم با یهودیت، مسیحیت، اسلام و مدرنیته

هر شخص صهيونيست بر اين اعتقاد است كه ارض كنعان ارض موعود آنان است. يهود قوم برگزيده ي خداوند است. ديگران بايد درخدمت يهود باشند. زیرا تورات گفته است .تلمود گفته است. تورات و تلمود كتاب يهوديان است. هر يهودي تورات را، تلمود را قبول دارد اينها نيز آموزه هاي تورات وتلمود است و اگر كسي تورات و تلمود را قبول نداشته باشد يهودي نيست.

يكي از اشتباهات اين است كه فكر شود يهوديت دين حضرت موسي است. پيروان واقعي حضرت موسي، يهوديان نيستند بلكه موسويان هستند. شايد در دنيا خيلي بگرديم چند هزار موسوي بيابيم كه اينها اسرائيل و يهود را قبول ندارند .نژاد پرستي را قبول ندارند. اين تورات و تلمود را ساخته و تحريف شده ي دست بشر ميدانند و به شريعت اصلي حضرت موسي اعتقاد دارند. اگر يهودياني وجود دارند كه مخالف صهيونيست ها هستند، اينان موسويان هستند.



کتابشناسی

  • ایوانف، یوری، صهیونیسم
  • گارودی، روژه، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی
  • نویهض، عجاج، پروتکل دانشوران صهیون ترجمه حمیدرضا شفیعی
/ 0 نظر / 36 بازدید